السيد محمد حسين الطهراني

19

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى)

علمائى كه متّصف به مُفاد اين حديث نباشند ، غاصب مقام ولايتند در پاسخ مىگوئيم : اين توجيه ، أبداً صحيح نمىباشد . زيرا كه حضرت در اين روايت ، خلافت و جانشينى خدا را در روى زمين و دعوت به دين او را ، منحصر در اين أفراد مىداند و مىگويد : فقط آن كسانى مىتوانند مردم را به دينِ خدا دعوت كنند ، و خليفه پروردگار در روى زمين باشند ، كه داراى اين صفات باشند و بس ! و آن چهار طائفه را جدا نموده كنار زدند . اينها هستند كه دُعَاةِ دين خدا ، و خليفه پروردگار هستند در روى زمين . پس ما نمىتوانيم اين روايت را نسبت به أفرادى كه آنها از تدريس و تدرّس خارج ، و به كارهاى اختصاصى و رياضت‌هاى شخصىّ و به سير و سلوك مشغول باشند ، حمل نمائيم . و مَناصى نيست از اينكه داعى ربّانىّ و خليفه إلهيّه ، علماء و فقهائى باشند كه به تعليم و تعلّم و تدريس و تدرّس مشغول ؛ و در عقل ، وافى و كافى ؛ و در سياست و مردم دارى و أوضاع زمان ، خبير و بصير ؛ و در عين حال متّصف به همين صفاتى باشند كه در اينجا حضرت بيان مىفرمايد ؛ وَ إلا لا يَكونُ خَليفَةَ اللَه . فاقد اين صفات ، خليفه خدا و داعى به سوى خدا نيست . بلكه غاصب اين منصب عظيم بوده ، و از زُمره عباد صالحين ، مطرود و از جمله أولياى مقرّبين نخواهد بود . فقيهى كه منصوب از قِبَل إمام ، و صاحب ولايت كلّيّه إلهيّه و قائم به امور و حاكم بر نفوس و أعراض و أموال ، و مربّى بشر است نيابةً عَنِ الإمام ، حتماً بايد داراى اين صفات باشد . كما اينكه أخبار كثيره مُستَفيضه و مُتَواتره وارد شده است به تقارن علم و عمل . و بهر مقدارى كه إنسان عامل باشد ، به همان مقدار عالم بوده و از علمش إمضاء شده است . و به آن مقدار كه عامل نيست ، عالم هم نيست ؛ بلكه خيال است . نهى أكيد وارد شده است كه كسى غير از عالم ربّانىّ كه خارج از إطاعت هواى خود و مطيع أمر مولَى است ، امور عامّه ، از قضاء و حكومت و مرجعيّت را تصدّى نمايد . و روايات بسيار زيادى داريم كه همه آنها ناظر به اين معنى است .